محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
3401
تاريخ الطبرى ( فارسي )
كشتىها نشانيد كه از رودى به نام رود خرشاذ برفتند و از آن رود به رود ديگر رفتند به نام قوسان و از اين رود آنها را به فرات رسانيد فضيل بن خديج كندى گويد : مردم بصره بيرون مىآمدند و كشتىهاى خويش را مىكشيدند و مىگفتند : « مصعب كشيدن طناب كشتى را « و كشيدن كشتىهاى بزرگ طنابدار را « عادت ما كرده است . » گويد : وقتى عجمانى كه با مختار بودند از سرنوشت برادرانشان كه همراه ابن شميط رفته بودند خبر يافتند به فارسى گفتند : « اين بار دروغ گفت » [ 1 ] عبد الرحمن بن ابى عمير ثقفى گويد : به خدا به نزد مختار نشسته بودم كه خبر هزيمت قوم آمد . گويد : روى به من كرد و گفت : « به خدا از غلامان كشتارى كردهاند كه هرگز كسى مانند آن نشنيده » آنگاه گفت : « ابن شميط و ابن كامل و فلان و فلان كشته شدهاند » و كسانى از مردان عرب را نام برد كه در جنگ كشته شده بودند و يكىشان در جنگ از يك گروه بيشتر بود . گويد : گفتم : « به خدا اين مصيبت است . » گفت : « از مرگ چاره نيست ، و من هيچ مرگى را همانند مرگ ابن شميط دوست ندارم ، چه خوش است مردانه كشته شدن . » گويد : دانستم كه اين مرد به خاطر گرفته كه اگر به مقصود نرسيد چندان نبرد كند تا جان بدهد . گويد : و چون مختار خبر يافت كه از راه آب و خشكى سوى وى مىآيند برفت تا با كسان خود در سليحين فرود آيد كه محل تلاقى رودها ، رود حيره و رود سليحين و رود قادسيه و رود برسف ، بود و فرات را به طرف رودها بست كه همه آب
--> [ 1 ] عين جمله در متن به فارسى آمده